سه شنبه 07 مهر 1405 - Tue 29 Sep 2026
  • آغاز طرج جدید معیشتی برای تهرانی‌ها

  • عوارض پنهان مصرف خودسرانه مکمل‌ها

  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۷ مهر

  • سیگنال وزیر ترامپ به پیاده‌نظامش در ایران

  • اصلاح‌طلبان از تسلیم‌طلبی صحبت می‌کنند یا توافق؟

  • هند باز هم قربانی آمریکا شد

  • ایران به دورانی که دشمن آرزویش را دارد بازنخواهد گشت/جناب سید حسن نصرالله؛ امیر قهرمان عرب و نهاد بزرگ جبهه مقاومت

  • استانداردهای هالیوودی بلای جان ازدواج

  • فارن‌پالیسی| کشورهای عربی از آمریکا فاصله می‌گیرند

  • عالی‌پور با رکورد شکنی طلایی شد/ فیلم

  • دستگیری باند آدم‌ربایی با پوشش مأمور پلیس در تهران

  • ایران پیگیر حل پروازها و برقراری عمره

  • فلسطینی‌ها به زندگی در غارها پناه بردند / عکس

  • خبر تاج از انتخاب سرمربی جدید تیم ملی امید

  • خواهد دید چه خواهد شد!

  • بارش رحمت الهی در مسجدالحرام / فیلم

  • اتحادیه اروپا خواستار ارائه موشک به اوکراین شد

  • ورود پرسپولیس به لیگ والیبال

  • زباله‌های سرگردان در جنگل‌های شمال / عکس

  • سوپرگل جادویی لیونل مسی / فیلم

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 305527
    تاریخ انتشار: 26/تير/1401 - 10:55

    فرمانده برجسته‌ای که از کولر بیت‌المال هم استفاده نکرد

    می شه اون خانواده ای که شهید دادن، اون مادر شهیدی که جگرش داغ داره، توی گرما باشه و بچه های من زیر کولر؟! کولر سهم مادر شهیده.

    فرمانده برجسته‌ای که از کولر بیت‌المال هم استفاده نکرد

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،  یک روز با دو تا از همرزم‌هایش آمده بودند خانه. آن وقتها هنوز کوی طلاب می نشستیم. خانه کوچک بود و تا دلت بخواهد، گرم. فصل تابستان بود و عرق، همین طور شر و شر از سر و رومان می ریخت.

    رفتم آشپزخانه، یک پارچ آب یخ درست کردم و براشان بردم، در همین حال، یکی از دوستهای عبدالحسین، سینه ای صاف کرد و گفت: ببخشین حاج آقا.

    عبدالحسین صورتش را تمام رخ برگرداند طرف او. گفت: اگر جسارت نباشه، می خواستم بگم کولری رو که دادین به اون بنده خدا، برای خونه خودتون که خیلی واجبتر بود.

    یکی دیگر به تایید حرف او گفت: آره بابا، بچه های شما این جا خیلی بیشتر گرما می خورن.

    کنجکاو شدم، با خودم گفتم: پس شوهر ما کولر هم تقسیم می کنه!


    منتظر بودم ببینم عبدالحسین چه می گوید. خنده ای کرد و گفت: این حرفها چیه شما می زنین؟

    رفیقش گفت: جدی می گیم حاج آقا.

    باز خندید و گفت: شوخی نکن بابا جلو این زنها، الان خانم ما باورش می شه و فکر میکنه اجازه تقسیم تمام کولرهای دنیا، دست ماست.

    انگار فهمیدند عبدالحسین دوست ندارد راجع به این موضوع صحبت شود، دیگر چیزی نگفتند. من هم خیال کولر را از سرم بیرون کردم. می دانستم کاری که نباید بکند، نمی کند. از اتاق آمدم بیرون.

    بعد از شهادتش، همان رفیقش می‌گفت: اون روز، وقتی شما از اتاق رفتین بیرون، حاج آقا گفت: میشه اون خانواده ای که شهید دادن، اون مادر شهیدی که جگرش داغ داره، توی گرما باشه و بچه های من زیر کولر؟! کولر سهم مادر شهیده، خانواده من گرما رو می تونن تحمل کنن. از این گذشته، خانواده من توی انقلاب سهمی ندارن که بخوان کولر بیت المال رو بگیرن.

    خاطره ای از «معصومه سبک خیز»؛ همسر شهید
    برگرفته از کتاب «خاک های نرم کوشک»؛ روایت هایی از زندگانی شهید عبدالحسین برونسی

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما