شنبه 25 مهر 1405 - Sat 17 Oct 2026
  • درخشش جونان میهن، تلالو امیدهای ملت به جوانان در مسیر تحقق آینده‌ای باشکوه است/ دعای خیر اینجانب بدرقه راه همۀ جوانان ایران سرافراز

  • دیدار وزیر پیشنهادی دفاع با رئیس ستاد کل نیروهای مسلح+جزئیات

  • پیام تبریک رهبر انقلاب در پی قهرمانی تیم ملی کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال

  • نیروی دریایی سپاه: تنگه هرمز بسته است

  • پ‌ک‌ک در حال تخلیه مواضع خود در دهوک است

  • قیمت نفت امروز شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

  • سبک عرفانی در خنثی‌سازی مین!

  • قیمت موبایل‌ امروز شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

  • ادامه تیکه های علی کریمی به رضا پهلوی

  • روایت اقتدار موشکی ایران

  • «پیمان مکه» یا «پیمان پرچم دروغین»

  • طرح فلج کردن 72 ساعته ایران

  • جنگ خواهد شد؟ چه زمانی؟

  • بازداشت ۱۱ مزدور دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی در ایلام

  • صادرات ایران به پاکستان موقتا متوقف شد

  • تمدید قرارداد پرسپولیس با ستاره های قدیمی‌

  • کنگره؛ ناظر جنگ یا شریک هزینه‌ها؟

  • تقلیل قدرت خرید کارگران

  • دفاع از مقاومت؛ ملاحظه راهبردی امنیت ملی ایران

  • ناکامی آمریکا با حملات دقیق ایران

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 281540
    تاریخ انتشار: 03/بهمن/1400 - 15:04

    فرمانده شهیدی که در هوای برفی جلوی خانه نشست +عکس

    دیشب دو ساعت با پای مجروح پشت درِ خانه تو برف نشسته اما راضی نشده در بزنه و ما رو صدا کنه! صبح که پدرش می‌خواسته بره مسجد، اصغر رو دیده!

    فرمانده شهیدی که در هوای برفی جلوی خانه نشست +عکس

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،در ایام ولادت حضرت فاطمه(س) و به مناسبت روز مادر یادی می‌کنیم از مادرانی با چشم‌های منتظر و دل‌هایی سوخته، مادران شهدا که با اهدای عزیزان خود عزت و امنیت را برای کشور ما به ارمغان آوردند.

    در ادامه از شهید علی‌اصغر ارسنجانی، فرمانده گردان میثم لشکر 27 محمد رسول الله(ص) که به حق دوستانش او را «اسطوره ادب» نامیدند، خاطره ای خواهید خواند؛ ماجرایی که بی ارتباط با این رورزهای سرد و برفی زمستان نیست.

    سیدابوالفضل کاظمی یکی از دوستان شهید علی‌ اصغر ارسنجانی می‌گوید: «برف شدیدی باریده بود. وقتی قطار دوکوهه وارد ایستگاه تهران شد، ساعت دو نیمه‌شب بود. با چند نفر از رفقا حرکت کردیم. علی‌اصغر را جلوی خانه‌شان در خیابان طیب پیاده کردیم. پای او هنوز مجروح بود. فردا رفتیم به علی‌اصغر سر بزنیم. وقتی وارد خانه شدیم، مادر اصغر جلو آمد و بی‌مقدمه گفت: «آقا سید شما یه چیزی بگو!» بعد ادامه داد: «دیشب دو ساعت با پای مجروح پشت درِ خانه تو برف نشسته اما راضی نشده در بزنه و ما رو صدا کنه! صبح که پدرش می‌خواسته بره مسجد، اصغر رو دیده!» بله بسیجیان خمینی این‌گونه بودند. مدتی بعد این سرباز دین و میهن در منطقه‌ی عملیاتی شلمچه به شهادت می‌رسد و همچون مادر بی‌نشان سادات، زهرای مرضیه (س) بی‌نشان می‌شود.


    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما