شنبه 06 تير 1405 - Sat 27 Jun 2026
  • خلیل‌زاده در تیم منتخب دور دوم گروهی + عکس

  • فیلم/ حال و هوای تهران در روز تاسوعا

  • گل‌های روز سیزدهم جام جهانی ۲۰۲۶ / فیلم

  • قیمت طلا و سکه امروز ۳ تیرماه ۱۴۰۵

  • توافق ستاره استقلال برای تمدید قرارداد

  • قالیباف باکو را به مقصد تهران ترک کرد

  • دیدار قالیباف با علی اف +عکس

  • اسرائیل از حمله هوایی به لبنان خبر داد

  • پایان دادگاه نتانیاهو بعد از ۹۸ جلسه

  • پول‌های آزادشده ایران کجا خرج می‌شود؟

  • اعلام زمان از سرگیری مذاکرات فنی اسلام‌آباد

  • برنامه بازی‌های روز پانزدهم جام جهانی ۲۰۲۶

  • توقف کامل پروازها در فرودگاه مهرآباد ۱۲ و ۱۵ تیر

  • پیام تسلیت رئیس قوه قضاییه به محمدباقر ذوالقدر

  • هیچ نشستی با گروسی برگزار نشده است

  • افشای مشخصات وطن‌فروش‌ها به صورت آنلاین +عکس

  • ترامپ فینال جام جهانی را خراب می‌کند

  • «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»+ عکس

  • پیام سید مجید موسوی فرمانده هوا فضای سپاه به خانواده شهید ماکان نصیری

  • قالیباف: ایران نشان داد دوران تحمیل اراده بر ملتهای مستقل گذشته است

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 258374
    تاریخ انتشار: 31/مرداد/1400 - 10:28

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»حسن رحیم پور عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در کانال تلگرامی خود یادداشت سال ۱۳۷۱ در روزنامه‌ کیهان را بازنشر کرد:

    امروز بوی خون می‌آید و من باید روضه بخوانم. حرارت عاشورا چنان صریح می‌وزد که مهلت عزا نمی‌دهد.

    یکی بود یکی نبود...

    حسین بود یک جامعه معمولی.

    یکی به "تسلیم" فکر می‌کرد و نامش را "تقیه" می‌گذاشت.

    یکی "ماجراجویی" می‌کرد و نامش را "مبارزه" می‌گذاشت.

    حسین "بندگی" می‌کرد و "نامی" نمی‌گذاشت.  

    یکی "یاس و ملال" در دل مردم تکثیر می‌کرد و لاف "وفا" می‌زد، یکی تخم "هوس" در دل مردم می‌کاشت لاف "فردا" می‌زد.

    حسین تعلیم عبودیت داد و لافی نزد.

    یکی "عدالت" را تحقیر می‌کرد و نان "ظلم" می‌خورد، یکی "ظلم" را لعنت می‌کرد و نان "عدالت" می‌خورد، حسین برای عدالت "فدیه" داد و "نانی" نخورد.

    یکی حسین را نصیحت می‌کرد تا "شمشیر" از او بستاند، یکی حسین را تشویق می کرد تا او پرچم از حسن بستاند...

    حسین اما خاموش ماند و ماند و... وقتش که رسید با چنان حشمت انقلابی، شمشیر کشید که تاریخ را از گذشته به استغفار واداشت.

    حسین جان...

    تو دیپلمات نبودی...   

    برای تبدیل گام به گام دشمن به دوست برنامه‌ریزی نکردی، به تامین عدالت و تسری احکام خدا اندیشیدی، اگر چه تمام دنیا دشمن تو باشند و تو با ۷۲ دوست، تنها بمانی...

    اما غروب عاشورا، آتش بود و خیمه‌ها و خاکستر عشق شهیدان؛

    دشت بود و حسین نبود و خدا بود؛

    شرف نبود و خون بود و عباس نبود؛

    غروب عاشورا، خدا بود و سکینه بود و شلاق؛

    ای وای سکینه...

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما