سه شنبه 12 آبان 1405 - Tue 03 Nov 2026
  • غریب آبادی: ایران برای هر سناریویی آماده است

  • آخرین وضعیت پرونده شبنم نعمت‌زاده / قوه قضاییه نسبت به سلامت کارکنان خود حساسیت دارد

  • چرا ونس به جای قالیباف به رضایی نامه نوشت؟

  • حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض / فیلم

  • قیمت گوشت قرمز امروز سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵

  • دارایی‌های مادی و غیرمادی دشمن در تیررس ایران است

  • حساب گروسی را برسید!

  • حساب گروسی را برسید!

  • آزادی به روایت وارث فراری سلطنت!

  • خلبانی که با شلیک تانک به شهادت رسید + عکس

  • اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران / فیلم

  • کارت زرد مجلس به وزیر آموزش و پرورش

  • جزئیات شنیده شدن صدای انفجار در قشم

  • احتمال بسیار زیادی وجود دارد که بتوانیم با ایران به توافق برسیم

  • کالابرگ آبان ماه ۱۴۰۵ کی واریز می‌شود؟

  • قیمت خودرو در بازار امروز ۱۲ آبان ماه

  • عراقچی: همسایگان ما در اولویت هستند

  • قیمت دلار امروز سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵

  • قالیباف: پاسخ مقتدرانه را به آمریکا دادیم؛ توپ در زمین آن‌هاست /گرانی‌های اخیر و نوسانات قیمت‌ها، فشار سنگینی را بر خانواده‌ها وارد کرده است+ فیلم

  • قیمت سکه و طلا امروز سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 258374
    تاریخ انتشار: 31/مرداد/1400 - 10:28

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»حسن رحیم پور عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در کانال تلگرامی خود یادداشت سال ۱۳۷۱ در روزنامه‌ کیهان را بازنشر کرد:

    امروز بوی خون می‌آید و من باید روضه بخوانم. حرارت عاشورا چنان صریح می‌وزد که مهلت عزا نمی‌دهد.

    یکی بود یکی نبود...

    حسین بود یک جامعه معمولی.

    یکی به "تسلیم" فکر می‌کرد و نامش را "تقیه" می‌گذاشت.

    یکی "ماجراجویی" می‌کرد و نامش را "مبارزه" می‌گذاشت.

    حسین "بندگی" می‌کرد و "نامی" نمی‌گذاشت.  

    یکی "یاس و ملال" در دل مردم تکثیر می‌کرد و لاف "وفا" می‌زد، یکی تخم "هوس" در دل مردم می‌کاشت لاف "فردا" می‌زد.

    حسین تعلیم عبودیت داد و لافی نزد.

    یکی "عدالت" را تحقیر می‌کرد و نان "ظلم" می‌خورد، یکی "ظلم" را لعنت می‌کرد و نان "عدالت" می‌خورد، حسین برای عدالت "فدیه" داد و "نانی" نخورد.

    یکی حسین را نصیحت می‌کرد تا "شمشیر" از او بستاند، یکی حسین را تشویق می کرد تا او پرچم از حسن بستاند...

    حسین اما خاموش ماند و ماند و... وقتش که رسید با چنان حشمت انقلابی، شمشیر کشید که تاریخ را از گذشته به استغفار واداشت.

    حسین جان...

    تو دیپلمات نبودی...   

    برای تبدیل گام به گام دشمن به دوست برنامه‌ریزی نکردی، به تامین عدالت و تسری احکام خدا اندیشیدی، اگر چه تمام دنیا دشمن تو باشند و تو با ۷۲ دوست، تنها بمانی...

    اما غروب عاشورا، آتش بود و خیمه‌ها و خاکستر عشق شهیدان؛

    دشت بود و حسین نبود و خدا بود؛

    شرف نبود و خون بود و عباس نبود؛

    غروب عاشورا، خدا بود و سکینه بود و شلاق؛

    ای وای سکینه...

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما