چهارشنبه 11 شهريور 1405 - Wed 02 Sep 2026
  • حمله ارتش تروریست دشمن به جنوب کشور آمریکا باز هم تکان خورد و موشک خورد

  • رنج و زندگی تا طبیعت و خیال / عکس

  • پیشینه واشنگتن در تبدیل جشن‌های عروسی به عزا

  • بنیان‌‌تان را در هم خواهیم شکست

  • سیاست‌های همتی صددرصد غلط اقتصاد را غیراقتصادی کرد

  • هرکسی که این عدد را گنده‌تر بگوید، برنده است

  • آمادۀ پاسخ قاطع به هر تحرک دشمن هستیم

  • «علی کریمی» مزد خوش خدمتی به پهلوی را گرفت + عکس

  • نوید محمدزاده: من را گوشت قربانی کردید!

  • زمان و مبلغ کالابرگ شهریور مشخص شد

  • راز پیشگیری از آلزایمر!

  • آیین تجلیل از خانواده‌های «شهدای جنگ رمضان»

  • ماموریت مهم ستاره پرسپولیس مقابل استقلال

  • لحظه بلعیدن موش توسط یک شاهین / فیلم

  • قیمت گاز در اروپا به بالاترین حد خود رسید

  • افشاگری تکان‌دهنده‌ مجری آمریکایی: ما جلادیم!

  • قیمت نفت از 95 دلار گذشت

  • مضرات حمام کردن در غروب

  • وقتی ونس جنایاتش را بهای «مأموریت الهی» و تحقق آرماگدون می‌داند!

  • واریز مابه‌التفاوت معوقات بازنشستگان تأمین اجتماعی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 258374
    تاریخ انتشار: 31/مرداد/1400 - 10:28

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    ‍ یادداشت عاشورایی حسن رحیم پور ازغدی

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»حسن رحیم پور عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در کانال تلگرامی خود یادداشت سال ۱۳۷۱ در روزنامه‌ کیهان را بازنشر کرد:

    امروز بوی خون می‌آید و من باید روضه بخوانم. حرارت عاشورا چنان صریح می‌وزد که مهلت عزا نمی‌دهد.

    یکی بود یکی نبود...

    حسین بود یک جامعه معمولی.

    یکی به "تسلیم" فکر می‌کرد و نامش را "تقیه" می‌گذاشت.

    یکی "ماجراجویی" می‌کرد و نامش را "مبارزه" می‌گذاشت.

    حسین "بندگی" می‌کرد و "نامی" نمی‌گذاشت.  

    یکی "یاس و ملال" در دل مردم تکثیر می‌کرد و لاف "وفا" می‌زد، یکی تخم "هوس" در دل مردم می‌کاشت لاف "فردا" می‌زد.

    حسین تعلیم عبودیت داد و لافی نزد.

    یکی "عدالت" را تحقیر می‌کرد و نان "ظلم" می‌خورد، یکی "ظلم" را لعنت می‌کرد و نان "عدالت" می‌خورد، حسین برای عدالت "فدیه" داد و "نانی" نخورد.

    یکی حسین را نصیحت می‌کرد تا "شمشیر" از او بستاند، یکی حسین را تشویق می کرد تا او پرچم از حسن بستاند...

    حسین اما خاموش ماند و ماند و... وقتش که رسید با چنان حشمت انقلابی، شمشیر کشید که تاریخ را از گذشته به استغفار واداشت.

    حسین جان...

    تو دیپلمات نبودی...   

    برای تبدیل گام به گام دشمن به دوست برنامه‌ریزی نکردی، به تامین عدالت و تسری احکام خدا اندیشیدی، اگر چه تمام دنیا دشمن تو باشند و تو با ۷۲ دوست، تنها بمانی...

    اما غروب عاشورا، آتش بود و خیمه‌ها و خاکستر عشق شهیدان؛

    دشت بود و حسین نبود و خدا بود؛

    شرف نبود و خون بود و عباس نبود؛

    غروب عاشورا، خدا بود و سکینه بود و شلاق؛

    ای وای سکینه...

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما