شنبه 02 آبان 1405 - Sat 24 Oct 2026
  • نفت 114 دلار شد

  • کنایه سنگین بقائی به دولت تروریستی آمریکا

  • اعتراف به شکست دو جنگ علیه ایران

  • آمریکا و اسرائیل جنگی ویرانگر با ایران را آغاز می‌کنند

  • ساختمان وزارت دفاع عربستان در ریاض را هدف قرار دادیم

  • معرفی جانشین یحیی گل‌محمدی !

  • ثبت تصویر پلنگ ایرانی در پناهگاه خوش‌ ییلاق / فیلم

  • تعیین تکلیف معوقات اردیبهشت بازنشستگان

  • اولین تصاویر از انفجار نفتکش‌های دیشب + فیلم

  • پدر شهید سپهبد موسوی به فرزند شهیدش پیوست

  • سیگنال جدید بانک مرکزی به بازار دلار

  • فرار کارکنان آرامکو از ترس یمن

  • خود را برای جنگ ناهم‌طراز آماده کرده‌ایم

  • ورود دادستانی بم به پرونده تنبیه بدنی دانش‌آموز

  • هشدار سفارت ایران در باکو به هموطنان ایرانی

  • پاراکماندار ایران مدال نقره گرفت

  • صفرزاده با رکوردشکنی طلا گرفت

  • بازخوانی یک پرونده یا بازتولید روایت آمریکایی؟

  • رونمایی سند امنیتی جدید نخست‌وزیر رژیم صهیونی/ لاپید: نتانیاهو با هوش مصنوعی سند امنیتی‌اش را نوشته است+ عکس

  • پیام تسلیت قالیباف در پی درگذشت پدر شهید موسوی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 217847
    تاریخ انتشار: 06/بهمن/1399 - 11:32

    چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    یک کاربر فضای مجازی در صفحه اینستاگرام خود خاطره‌ای از رفتار شهید بروجردی با یک سرباز را منتشر کرد

     چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»
    خودش را برای رفتن به ماموریت آماده می‌کرد که یک «سرباز» وارد اتاق شد و به مسئول دفتر فرمانده گفت که مرخصی لازم دارد و وقتی با جواب منفی روبرو شد، با ناراحتی پرسید: بروجردی کجاست؟ می خواهم با خودش صحبت کنم.

    ‌محمد رو کرد به سرباز و گفت: فرض کن که الان داری با بروجردی صحبت می‌کنی و او هم به تو می‌گوید که نمی‌شود به مرخصی بروی. شما سرباز اسلام هستید و به خاطر عدم موافقت با یک مرخصی که نباید اینطور عصبانی بشوید.

    این حرف انگار بنزینی بود که بر آتش درون سرباز ریخته شد و او را شعله ورتر کرد و ناگهان سیلی محکمی به گوش محمد زد و گفت: اصلا به شما چه ربطی دارد که دخالت می‌کنی و با همان عصبانیت هر چه از دهانش در آمد نثار محمد کرد.

    محمد به او نزدیک شد و خواست بغلش کند، سرباز گمان کرد می‌خواهد او را کتک بزند؛ مقاومت کرد و خواست از خودش دفاع کند، محمد بوسه‌ای بر پیشانی سرباز زد و گفت بیا داخل دفتر بنشینیم و با هم صحبت کنیم.

    ‌اما سرباز که هنوز نمی‌دانست با چه کسی طرف است، با همان عصبانیت گفت اصلا تو چه کاره‌ای که دخالت می‌کنی؟! من با بروجردی کار دارم.

    ‌محمد لبخندی زد و گفت خب بابا جان بروجردی خودم هستم.

    سرباز جا خورد و زد زیر گریه. گفت هر کاری کنی حق با توست و اگر می‌خواهی تبعیدم کن یا برایم قرار زندان بنویس.

    ‌اما بروجردی نه تبعیدش کرد و نه برایش زندان برید و به سرباز گفت: حالا برو مرخصی، وقتی برگشتی بیا تا بیشتر با هم صحبت کنیم تا ببینیم می‌شود این عصبانیتت را فرو نشاند.

    از آن روز به بعد سرباز عصبانی شد مرید محمد. وقتی که از مرخصی برگشت، به خط مقدم رفت و عاقبتش ختم به شهادت شد.

    ‌خبر برخورد فلان نماینده مجلس با سرباز ناجا را که شنیدم، یاد روایتی که در بالا خواندید افتادم. حضور امثال عنابستانی در مجلس و رده‌های مدیریتی کشور، خیانت است به آنهمه خونی که پای حفاظت از این نظام و انقلاب ریخته شد؛ از جمله خون بروجردی.

    و سوال این است که چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟

    ‌کاش می‌شد برگردیم به قبل‌تر ها؛ به روزگار بزرگانی چون بروجردی.

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما