به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت ؛سودابه حیدری :ایران پس از انقلاب بارها قربانی تروریسم کور و هوشمندی بوده که یا با هدف ایجاد رعب و القای ناامنی، توده مردم و چه برای حذف «آینده نظام»، مسئولان ارشد را هدف گرفته بود اما این ترورها در سالهای اخیر علاوه بر اهداف فوق، محدود کردن توسعه و پیشرفت علمی، قدرت دفاعی و اقتدار ژئوپلتیکی را نیز هدف گرفته است.
ترور شهید محسن فخریزاده، دانشمند برجسته هستهای و دفاعی پس از ترور شهدای هستهای در ده سال اخیر و چند ماه پس از ترور شهید قاسم سلیمانی از اهدافی گستردهتر برخوردار است که با موجودیت و بالندگی ایران مرتبط شده است.
این ترور نشان داد که کاملاً حسابشده و با برنامهریزی قبلی برای دستیابی به چند هدف طراحی و اجرا شد:
1- به هم زدن آرامش روانی جامعه، ناامید کردن مردم از دستیابی به پیروزی و به عقب راندن فشار حداکثری.
2- ایجاد سردرگمی در استراتژی ایران و واداشتن به بازی در زمینی که دشمن طراحی کرده و سناریوهای پی در پی را در آن دنبال میکند.
3- بر هم زدن امنیت منطقه و پیشبرد اهداف ایرانهراسی و گرفتن امتیاز از صاحبان منابع نفتی در خاورمیانه و توسعهطلبی بیسروصدا با شکستن مقاومت در منطقه.
4- به هم خوردن فضای امنیت جهانی با توجه به تغییرات احتمالی آتی در سیاستهای بینالمللی در صورتی که جهان پساترامپیسم به دنبال نظمی جدید و احتمال جهانی کمتنشتر باشد که بازندگان اصلی این مساله رژیم صهیونیستی و یا برخی حاکمان منطقهای بودند که با هدف به ثمر ننشستن حقانیت و ایجاد فرصتی برای احقاق حقوق ملت ایران دست به کار شدند.
5- تخریب دستگاهها امنیتی و برخی مقامات نظامی به صورت مشخص و به تبع آن بی اعتبارسازی گزینه «انتقام سخت» در داخل و خارج از ایران آغاز شد. این در حالی است که مقامات نظامی آمریکا در گزارشهای متعددی در ماههای آخیر از دستور کار خارج نشدن «انتقام سخت» از طرف ایران هشدار داده و اساساً بسیاری از عملیات روانیهای هفتههای اخیر برای کند کردن این گزینه روی میز بوده است..آمریکاییها با محوریت رسانههای اصلی خود منجمله نیویورک تایمز، واشنگتن پست، سی انان و آسوشیتدپرس در هفتههای اخیر با برجستهسازی اخبار هدفمند تلاش کردند که ترامپ روزهای آخر حضور در کاخ سفید، رئیس جمهور متمایل به آغاز جنگ با ایران نشان بدهند و این در حالیست که به خوبی میتوان شواهدی را مشاهده کرد که در پس این ظاهر جنگی، باطنی ترسو خوابیده و همه تلاش آن است که ایران در آستانه اولین سالگرد شهید سلیمانی را از عملیاتی کردن مراحل جدید انتقام سخت دور کنند.
6- روی دیگر سکه پروژه پیچیده رسانهای روزهای اخیر علیه ایران نیز قابل توجه است. بر اساس این پروژه که سردمدار اصلی آن نیویورک تایمز (رسانه اصلی دموکراتها) تاکنون بوده، در فضای افکار عمومی باید این محاسبه مقدماتی ولی مهم شکل بگیرد که ایران وارد دالانی شده که اولش میتواند تجربه جنگ با ترامپ در روزهای پایانی ریاست جمهوریش باشد و انتهای آن میتواند به آغاز ریاست جمهوری دموکراتهای متمایل به کنار گذاشتن جنگ و روی آوردن مجدد به مذاکرات منتهی شود. با تسلط یافتن این گزاره ذهنی در میان مردم ایران، طبیعی است که انتظار دارند افکار عمومی در ایران نسبت به اقدامات راهبردی درباره انتقام از عوامل شهید سلیمانی و یا در واکنش سخت به حوادث طراحی شده امنیتی (مثل ترور شهید فخری زاده) بیتمایل گشته و یا حتی در مقابل آن قرار بدهند.
7- صهیونیستها با درک این عملیات روانی اخیر آمریکاییها تلاش کردند که آخرین آرزوهای امنیتی و اطلاعاتی خود در ایران را به اجرا بگذارند. البته علایم جدی وجود دارد که صهیونیستها معتقد هستند که علاوه بر اتکا به پروژههای رسانهای و عملیات روانی طراحی شده هفتههای آخر ریاست جمهوری ترامپ، یک ضلع داخلی غرب زده نیز در داخل ایران به آنها برای جلوگیری از عملیاتی شدن انتقامهای سخت در داخل ایران با نفوذی که در بخشی از بدنه حاکمیت و همچنین تاثیرگذاری که در افکار عمومی دارد، کمکهای ویژه خواهد کرد.
8- صهیونیستها البته در اقدامی راهبردیتر تلاش میکنند که پروسه معتبر سازی انتقام سخت را دچار خدشه و روند محاسبات راهبردی آن را دچار خلل کنند. اما در داخل ایران برخلاف انتظار صهیونیستها، از واکنش مقامات نظامی و امنیتی ایران اینطور به نظر میرسد که پروژه انتقام شهید فخری زاده دست گرمی شده برای عملیاتیتر کردن مراحل انتقام سخت در ازای خون شهید سلیمانی از آمریکاییها. فقط این نکته را باید توجه کرد که غایت «انتقام سخت» تنبیه تاریخی آمریکاها یعنی اخراج آنها از منطقه است ولی انتقام سخت برای خون شهید فخری زاده، تنبیه فوری ولی تاریخی صهیونیستها برای عقب راندن خواهد بود. ایران چارهای جز تغییر محاسبات شکل گرفته صهیونیستی ندارد وگرنه نه تنها سگ هار منطقه، هارتر خواهد شد بلکه همراه خود سگهای ولگرد منطقه را نیز جسور خواهد کرد
تقابل ایران و رژیم صهیونیستی در چه وضعیتی قرار دارد؟
اول این که، این تقابل چندین دهه قدمت داشته و مسبوق به سابقه است. رژیم صهیونیستی که سرزمین فلسطین را اشغال کرده است، بقای خود را در بحران میبیند و برای خروج خود از حالت یک بازیگر غیرنرمال تلاش میکند خطر و بحران جدیدی را تعریف و ایجاد کند.
دوم این که، این رژیم، ایران را بهعنوان یکی از مهمترین حامیان آرمان فلسطین و جهان اسلام میداند.
سوم این که، این رژیم با وجود داشتن چند صد کلاهک هستهای و برنامه هستهای نظامی که تحت نظارت آژانس قرار ندارد، از پیشرفت برنامه هستهای صلحآمیز ایران بهشدت هراس دارد!
تلآویو پیشرفتهای برنامه صلحآمیز هستهای ایران و تبدیل شدن کشورمان به یک الگوی جدی را یک تهدید حیاتی برای موجودیت خود میبیند، به همین دلیل تلاش کرده است سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران را بر اساس منافع خود تنظیم کند. سیاست غنیسازی صفردرصدی در ایران که در دولتهای مختلف آمریکا از جمله جرج بوش و دونالد ترامپ دنبال شده است، تا حدودی ریشه در دیدگاههای صهیونیستها دارد. توسعه برنامه هستهای ایران طی سالهای گذشته باعث شده است که این سیاست آمریکا و هدف تلآویو در عمل به در بسته بخورد، بنابراین صهیونیستها و آمریکاییها از سر ناچاری مجبور به حذف فیزیکی دانشمندان هستهای ایران، استفاده از جنگ سایبری و سایر اقدامات امنیتی شدهاند.
ناکامی طرحهای مقابله با نفوذ ایران در منطقه
البته تقابل ایران و رژیم صهیونیستی و آمریکا فقط به موضوع هستهای محدود نمیشود. ایران طی دهههای گذشته با تقویت و حمایت از جریانهایی مانند حزبالله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین توانسته است بیخ گوش اسرائیل، شمشیر داموکلس را بالای سر تلآویو نگهدارد. تحولات سالهای اخیر نیز در بلندمدت بهنفع تهران رقم خورده است. حضور ایران در سوریه و عراق گسترش یافته است و آنچه از آن تحت عنوان «محور مقاومت» یاد میشود، این روزها لرزه بر اندام صهیونیستها و آمریکاییها میاندازد، بماند که روز به روز با اضافه شدن به حامیان ایران مانند یمنیها و سایر بازیگرها، جای پای ایران در منطقه محکمتر میشود، بهعبارتی نظمی نوین در منطقه شکل گرفته که عدهای را نگران و هراسان ساخته است. اقدامات امنیتی و حرکات ایذایی صهیونیستها یا آمریکاییها با هدف ایجاد اخلال در این نظم و ائتلاف با محوریت ایران است.
ایران علاوه بر حوزه هستهای در حوزه منطقهای نیز، جایگاه راهبردی خاصی را پیدا کرده است، به همین دلیل است که طرف مقابل بهشدت اصرار دارد موضوعات منطقهای و موشکی را در دستور کار مذاکرات قرار دهد. آنها بهدنبال این هستند که این نقطه قوت ایران را از درون تهی و آن را به نقطه ضعف تبدیل کنند. عدم موفقیت آنها باعث شده است که به اقدامات امنیتی تاکتیکی روی بیاورند.
ابتکار عمل دست کیست؟
در مجموع نگاه جامع الاطراف به تحولات و شرایط نشان میدهد که ایران از گردنه فشارها، تحریمها و تهدیدها جان سالم بهدر برده است و بهلحاظ راهبردی در وضعیت برتری نسبت به حریف قرار دارد، هرچند که در هر نبردی هر طرفی هزینههایی را نیز متحمل میشود؛ نکته این است که تیم مقابل هم هزینه کرده و هم شکست خورده است. شاید این سؤال مطرح شود که چهنیازی به هزینه دادن بود، پاسخ اینجاست که رژیم صهیونیستی و حامی آن آمریکا، موجودیت ایران را برای خود تهدیدی حیاتی تلقی میکنند و هدف غایی آنها نه تغییر رفتار، بلکه براندازی و تجزیه ایران است؛ اما آنها هدف خود را تکه تکه کردهاند و بهدنبال رسیدن پلکانی به آن هستند، بنابراین اولین گام عقبنشینی بهمعنای افتادن از پلههای دیگر نیز خواهد بود. اصرار بر ظرفیت و توان دفاعی و راهبردی کشور هم با هدف تأمین امنیت و کاهش آسیبپذیری کشور و مصون کردن آن از دامن جنگ است.
ماجرای ترور شهید فخریزاده، هرچند ضربهای مهم بود، اما به ایران این امکان و حق را میدهد که برای جبران و پاسخ آن اقدامی را که لازم میداند انجام دهد، بنابراین رژیم صهیونیستی و آمریکا باید منتظر باشند تا مورد جدیدی را به لیست باختهای خود در منطقه اضافه کنند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال افول، از توان لازم برای درگیری گسترده با جمهوری اسلامی برخوردار نیستند و تنها از طریق اقدامات ایذائی به دنبال پیروزی در جنگ ارادهها هستند. راه مؤثر مقابله، تغییر ارزیابی و درک راهبردی دشمن با استفاده از تمامی ابزارهای در دسترس است. در صورت عدم تثبیت توان بازدارندگی کشور هیچکدام از اهداف موردنظر محقق نخواهد شد



