یکشنبه 10 آبان 1405 - Sun 01 Nov 2026
  • هشدار پلیس فتا درباره پیامک‌های جعلی کالابرگ

  • «باید برخاست»/ محسن محمدی پناه

  • قیمت خودرو در بازار امروز ۱۰ آبان ماه

  • سرنوشت طرح مهریه چه می‌شود؟

  • در جنگ جدید دیگر محدودیت جغرافیایی نداریم

  • بارش‌های رگباری و جاری شدن سیلاب در معابر ایلام / فیلم

  • شرکت قطر گاز: یکی از نفتکش‌های گاز ما در خلیج فارس هدف حمله قرار گرفت/ ادعای ترامپ: مذاکرات با ایران به خوبی پیش می‌رود/ ایرانی‌ها می‌خواهند به توافق برسند؛ باید ببینیم آیا توافق می‌کنند یا نه/ ما چند

  • قطر حمله به کشتی خود در خلیج فارس را تأیید کرد

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

  • نجات عقاب گرفتار در گل‌ولای / فیلم

  • بازگشت وینگر استقلال به تیم ملی کشور آلبانی

  • جاسازی مواد مخدر در قالب‌های پنیر / فیلم

  • آخرین جزئیات از متناسب‌سازی حقوق بازنشستگان

  • قیمت گوشت قرمز امروز یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

  • فهرست ملی‌پوشان پرسپولیس لو رفت؟

  • قیمت سکه و طلا امروز یکشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۵

  • شکایت ترامپ درباره اپستین رد شد

  • رکورد شکست‌ناپذیری پادشاه سنگین‌وزن کشتی ایران

  • اروپا در زمینه‌سازی تجاوز به ایران نقشی مهم داشت

  • جولان کرونا و آنفلوآنزا در کشور

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 207606
    تاریخ انتشار: 03/آذر/1399 - 14:00

    دلنوشته همسر شهید بلباسی پس از چهل روز

    همسر شهید مدافع حرم محمد بلباسی پس از گذشت چهل روز از خاکسپاری این شهید بزرگوار دلنوشته‌ای برای او منتشر کرد.

    دلنوشته همسر شهید بلباسی پس از چهل روز

     چهل روز از ورود و خاکسپاری پیکر شهید مدافع حرم محمد بلباسی به خاک وطن می‌گذرد. به همین مناسبت همسر این شهید بزرگوار در صفحه شخصی خود در اینستاگرام برای او پستی به اشتراک گذاشت. شهید محمد بلباسی یکی از شهدای خان‌طومان بود که پیکر مطهرش به همراه 7 شهید دیگر پس از پنج سال پیدا و به وطن بازگردانده شد.

    در ادامه متن و پست منتشر شده در صفحه همسر شهید بلباسی را مشاهده می‌کنید:
    "خنده‌ام می‌گیرد از چشم روشنی هایی که این چهل روز شنیده ام و هر بار با شنیدنش لبخند به لب به چشمانت خیره می‌شوم. لبخندی معنادار، خودمانیم ها! خوب سرم را شیره مالیده‌ای! شاید همه باور کرده اند که تو آمدی اما من که میدانم...

    من که با چشم خودم دیدم که چقدر کم شده بودی آنقدر کم که زینب با دستان کوچکش هم می‌توانست تو را بلند کند تعجب می‌کنم، همه تو را به نظم و تمیزی ات می‌شناسند اما تو چرا این طور نامنظم بودی و این قدر پراکنده و پخش و پلا غروب پنجشنبه حالا جایی برای قرارمان داریم اما من خوب می‌دانم که هنوز هم مادرت زهرا بالای سر بقیه پیکری که در خان‌طومان جا گذاشته‌ای حاضر است می‌دانی که من هنوز هم حواسم هست که چه در سر تو می‌گذرد...خوب می‌شناسمت".
     

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما