دوشنبه 02 شهريور 1405 - Mon 24 Aug 2026
  • دفن اجساد منافقین در یک مرکز زباله

  • حمله ضدصهیونیستی با سلاح سرد در کرانه باختری / فیلم

  • آغاز پرداخت معوقات بازنشستگان

  • عراقچی: فشار اقتصادی آمریکا شکست خواهد خورد

  • خبر فوری / به تاخیر افتادن واریز کالابرگ برای این خانوارها

  • جانشین محمد عمری در ترکیب پرسپولیس کیست

  • امیر جدیدی و زین‌العابدین با اسکورت به سینما می‌آیند

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز یکشنبه ۱ شهریور

  • عکس های قدیمی از سپهبد محمد پاکپور

  • جنگ اقتصادی یعنی اذعان به شکست نظامی مقابل ایران

  • فرمانده ارتش پاکستان به تهران می‌آید

  • فلسطین آرمانی زنده و تغییرناپذیر است

  • اینترسپت: موساد در ایران شکست خورد

  • راه‌حل مدیرکل وزارت ارشاد برای حل ناترازی بنزین

  • زمان دقیق بازی امروز استقلال و سپاهان

  • قیمت گوشت قرمز امروز یکشنبه ۱ شهریور

  • شکستی دیگر در کارنامه مذاکراتی ترامپ و آمریکا + عکس

  • قیمت دلار امروز یکشنبه ۱ شهریور

  • خون بیرانوند از خون یک پاکبان رنگین‌تر است؟

  • «مجید آدینه» از تروریست‌های دی ماه اعدام شد

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 183351
    تاریخ انتشار: 08/خرداد/1399 - 15:14
    سید محمود رضوی

    داستان دو برادر به روایت سید محمود رضوی

    ما خواب بودیم، او جانش را برای انقلاب داد و آخر حاج قاسم سلیمانی هم شهید شد .

    داستان دو برادر به روایت سید محمود رضوی

    سید محمود رضوی تهیه کننده سینما در یادداشتی نوشت:

    پرده اول:

    ساعت ۴صبح ۲۵ خرداد ۹۲،ساختمان متروکه بزرگراه همت!

    برای نماز صبح بیدارشدند،تقریبا تکلیف انتخابات مشخص شده بود،نمیدانستیم چه کسی اطلاع بدهد،حاج آقا شهاب مرادی خبر را داد،انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته،نماز خواندند و مجدد رفتند برای استراحت!صبح اولین نفری که سراغ رفیقش آمد،او بود !

    پرده دوم:

    ساعت ۴بعد از ظهر ۲۶فروردین۹۶ ،خیابان پیروزه ،ساختمان سلماس

    اتفاقاتی افتاده بود که عصبانی بودند،برای ثبت نام تعلل داشتند،تقریبا برای ما مسجل بود که ثبت نام نمیکنند،موبایلشان زنگ خورد،همه را از اتاق بیرون کردند،تلفن زیاد طول کشید،بعد از تلفن آرام بودند،گفتند برویم برای ثبت نام!هیچ وقت نگفتند پشت تلفن که بود، من میگویم آن آرامش برای او بود !

    پرده سوم:

    ساعت ۱۰ صبح ۲۵ اردیبهشت۹۶، خیابان شهید عراقی،ساختمان ستاد

    از دیشب همه چیز به هم ریخته بود،آقای دکتر ضرب الاجل برای تصمیم‌ گیری گذاشته بودند،در سفر انتخاباتی گیلان بودند و گفتند بیانیه انصراف من را منتشر کنید!حال همه ما بد بود ! حال من خیلی بدتر !

    پرده چهارم:

    ساعت ۸ شب ۲۵ اردیبهشت۹۶،خیابان بنی هاشم،ساختمان حامد

    گفته بودند فوری بیا،نمیدانستم چه خبر است،درب ساختمان رسیدم یکی از بچه ها آمد،گفت بیا برویم آن قسمت حیاط حالت خوب شود،دکتر و او دو نفره در حیاط نشسته بودند،از سوریه خودش را رسانده بود به رفیقش،مثل همیشه خندان بود،دکتر گفتند این شاکیست،حرف هایم را زدم گفتم آبروی این مرد را آوردند وسط و مصرف کردند،مثل مرد گریه کردم،کلی حرف های ناگفته زدند،آخرش هم گفتند ما آمده ایم برای اسلام و انقلاب جان بدهیم و #شهید شویم،آبرو که چیزی نیست برای دادن!آخر هم،آغوشی بود از او،که روزی ام شد!من هم آرام شدم!

    پرده پنجم:

    ساعت ۶ صبح ۱۶ آذر۹۸،خیابان بنی هاشم،ساختمان کوچک

    همه آمده بودیم،بیرون همه اصرار داشتند که ایشان ثبت نام کنند،دوستان همه جمع شده بودیم،تقریبا جمع ۵۰/۵۰ بود،استدلال مخالف ها این بود که آبروی شما را برای داغ شدن تنور انتخابات و بالا رفتن بقیه مصرف خواهد شد.یک حرف آشنا شنیدم:ما آمده بودیم برای اسلام و انقلاب جان بدهیم و #شهید شویم،آبرو که چیزی نیست لازم باشد میدهیم! باز هم بوی او می آمد!

    پرده ششم:

    ساعت ۱:۲۰ نیمه شب ۱۳ دی ماه۹۸ ، فرودگاه بغداد

    ما خواب بودیم،او جانش را برای #انقلاب داد و آخر #حاج قاسم سلیمانی هم شهید شد .

    همه ایران عزادار شد،همه پیر شدند،اما برادر،برادر از دست داد!رفیق بی رفیق شد! تنها شد،او جانش را داد و برادر با آبرو به میدان آمد.

    پرده هفتم:

    ساعت ۱۰:۳۰ صبح ۸ خرداد ماه ۹۹، میدان بهارستان،مجلس شورای اسلامی

    با رای بالای نمایندگان رئیس مجلس شد،با خود عهد کرد برای خدمت به اسلام ، #انقلاب و مردم، هر جا که لازم بود آبرو و جانش را تقدیم کند .

    جلسه تمام شد،دائم گوشی را نگاه میکرد،چشمانش پر از اشک بود،منتظر تماسش بود .....

    منبع : tvnh

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما