سه شنبه 17 شهريور 1405 - Tue 08 Sep 2026
  • پنهان‌کاری ارتش آمریکا در آمار تلفات

  • دشمن تصور نمی‌کرد عرصه نبرد را به سطح منطقه گسترش دهیم

  • حملات شدید رژیم صهیونیستی به "النبطیه الفوقا" / فیلم

  • گلوگاه تنفس عربستان زیر ضرب جنگ علیه ایران+ عکس

  • قیمت نفت امروز دوشنبه ۱۶ شهریور

  • شانسی که باعث شد بیرانوند به سربازی نرود

  • کیم و دخترش در مراسم رونمایی از ناوشکن هسته‌ای

  • روایت تصویری جهان در جشنواره پرپینیان

  • استقلال ۲ بازیکن جدید خود را می‌خواهد

  • مشارکت غربگرایان با ترامپ در حمله به معیشت و امنیت مردم

  • ناوهای آمریکا در تیررس بالستیک‌های ایرانی

  • هشدار قالیباف به وزیر جنگ آمریکا

  • بخوانید ایران هر چه قوی‌تر!

  • انهدام ۳ هسته‌ عملیاتی گروهک تروریستی-تکفیری در جنوب شرق کشور+ فیلم

  • سربازان ناو آمریکایی به پاتایا رفتند!

  • رقص اسب‌های وحشی زیر رنگین‌کمان / فیلم

  • بازگشت ۱۰ صیاد مفقودشدهٔ بندرلنگه‌ای

  • قیمت محصولات ایران‌خودرو و سایپا ۱۶ شهریور

  • پرسپولیس جایگزین استقلال شد!

  • قیمت طلا ۱۸ عیار امروز دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 174474
    تاریخ انتشار: 23/اسفند/1398 - 10:23

    جدیدترین پست اینستاگرامی‌ دختر شهید حاج قاسم سلیمانی

    زینب سلیمانی در جدیدترین پست اینستاگرامی‌اش دلنوشته ای را درباره آخرین تماس تلفنی خود با پدر شهیدش منتشر کرد و روز شهید را به ایشان تبریک گفت.

     جدیدترین پست اینستاگرامی‌ دختر شهید حاج قاسم سلیمانی

    زینب سلیمانی دختر سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در جدیدترین پست اینستاگرامی خود متنی را درخصوص آخرین صحبت هایش با پدرش درست ساعاتی قبل از شهادت ایشان منتشر کرده است.

    - زینب سلیمانی با توصیف لحظات دلتنگی خود نوشت:

    " آخرین باری که بهم زنگ زدید، سه ساعت قبل از سفرتان به بهشت بود؛ به همون جایی که در خواب تعریف کردید... یک باغ بسیار زیبا و خصوصی برای خود شما و گفتی این باغ را خودتان برای خودتان ساختید و دو روز قبل از شهادتتان این باغ را دیدید...

    کاش میدانستم انشب اخرین باری که زنگ زدید بار اخریست که صدایتان را میشنوم
    و کاش از حرف هایتان و از اصرارتان برای تنها نماندن در خانه چیزی حس میکردم
    کاش ان لحظه میفهمیدم چرا به من گفتید بابا از دستم ناراحت نشو ... کاش حکمت این صحبت هایتان را در اخرین مکالمان میفهمیدم
    به من قول دادید وقتی برگشتید باهم به مشهد میرویم ... چه خوش عهدی بابا جان و چه سفر زیارتی زیبا‌و با شکوهی به مشهد رفتید.


    هر بار که میرفتید انتظار برگشتتان شیره جانمان را میگرفت... میگفتیم نرید خسته‌اید، مریض هستید؛ میگفتید من نروم چه کسی برود؟ شما قبول میکنید ناموس مردم، بچه‌های بیگناه در چنگال یک مشت حیوان وحشی اسیر و گرفتار شوند، مرزهایمان به خطر بیفتد و فردا این‌ها به داخل کشور ما بیایند و جان و مال و ناموس مردم را به غارت ببرند و من در خانه کنارتان بمانم؟ ما با سوال شما از خودمان شرمنده میشدیم و شما را به خدا میسپاردیم...
    کاش بخاطر اینهمه سال دوری و سختی و دلهره، گوشه نگاهی به ما بندازی بابا جان که چه سخت تشنه یک نگاه شمایم.
    حضرت عشق حضرت پدر امروز روز شماست؛ روز شهید... باز هم پیروز میدان شدی و مُزد اینهمه سال مجاهدت و سختی و خستگی را چه با افتخار از خود سیدالشهدا گرفتی.

    منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما