برای آشنایی بیشتر با این شهید به صحبت های مادر و پدر این بزرگوار می پردازیم :
مادر شهید درباره ولادت و کودکی حسام می گوید: «حسام فاصله سنی اش با برادر بزرگترش خیلی کم بود. زمان بارداری با بقیه بچه هایم فرق داشت. موقع اذان، وقتی صدای موذن بلند می شد دچار تغییر و تحول می شد.
از قبل از دوران مدرسه نماز خواندن را شروع کرد و سال دوم ابتدایی بود که ماه رمضان 23 تا از روزه هایش را گرفت.
از همان دوران کودکی ذکر یا حسین از زبانش نمی افتاد اون اوایل که بهش می گفتم مامان جون چی میگی میگفت دارم درس می خونم و بعدها هم هر موقعی به چیزی اعتراض داشت و نمی خواست اعتراضش رو نشون بده یا حسین می گفت.»
برای آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیتی و روحیات شهید با پدر شهید ذوالعلی همکلام شدیم: ما از یک خانواده مذهبی بودیم که به حلال و حرام و واجبات اهمیت فراوان می دادند و ما هم همینجوری بچه ها را بزرگ کردیم. از زمانی که امام خمینی(ره) بحث ولایت فقیه را مطرح کردند و ما شناخت پیدا کردیم، به خانواده انتقال دادیم. حسام هم خیلی مسئله ولایت فقیه را پیگیری می کرد. از دوران راهنمایی شروع کرده بود و همه جزوه های مربوط را مطالعه می کرد. ولایت فقیه را خیلی عمیق درک کرده بود. هر وقت آقا (مقام معظم رهبری) سخنرانی داشتند سه بار گوش میداد بعد همه را نکته برداری میکرد و نگه می داشت.

یک ماه قبل از شهادتش بی خبر به کربلا رفته بود وقتی اومد دیگر اون حسام همیشگی نبود صورتش پر نور شده بود روحانیت عجیبی پیدا کرده بود حتی حرف زدنش هم کمتر شده بود.
درباره روز حادثه و نحوه شهادت حسام پرسیدیم و مادر شهید ذوالعلی از آخرین نماز صبح حسام برایمان گفت: اون روز نماز صبحش را طوری خواند که تن هممون لرزید. وقتی تموم شد بهش گفتم حسام این چه نمازی بود خوندی؟ تنمون لرزید! گفت مامان دیگه اینجا سختمه نفس بکشم. بهش گفتم مامان همه دارن اینجا نفس میکشن، این چه حرفیه؟ گفت نه دیگه، هواش برام سنگینه. وقتی خواست بره بوی عطر عجیبی میداد. طوری که از خونه تا مسجد بوی عطرش پیچیده بود. پدر در ادامه از تفاوت محرم 88 با سال هاي گذشته از اينكه سينه حسام پر از داغ بي حرمتي فتنه گران به حسين(ع) و امام و رهبرش بود، مي گويد : «ظهر عاشورا بود و حسام از هتك حرمت عزاداران حسيني در خيابان هاي تهران با خبر شده بود، در پايان هيئت طاقت نياورد و چندين بار با فريادي بلند از خدا خواست كه خدايا ديگر مرگ ما را برسان. امروز كه فتنه گران به ساحت سالار شهيدان و مقام ولايت توهين كردند، ديگر روز مرگ است. خدايا مرگ ما را شهادت قرار بده.»
بعد از مراسم، نزديك عصر به خانه آمد. پريشان و نگران بود و شديد گريه مي كرد. دلداري اش دادم اما بي تاب بود. نگاهي به من انداخت و با بغض گفت: از اينكه اين طور به امام حسين(ع)، امام و رهبري بي حرمتي شده، قلبم آتش گرفته. نمي توانم باور كنم كه ما باشيم و عده اي اين طور جرأت كنند به مقدسات توهين كنند. من سعي كردم آرامش كنم. بهش گفتم از زمان انقلاب تا به امروز روال همين بوده. يك زمان بني صدر و منافقين بودند و يك زمان هم مثل امروز عده اي فتنه گر سعي در ضربه زدن به انقلاب را دارند.
حاج عباس ذوالعلی ادامه می دهد: «روز نهم دی بعد از اینکه در راهپیمایی کفن پوش بود همه وسایل هیئت و راهپیمایی را جمع کردند با دوستش بردند انبار که موقع برگشت بهشون تیراندازی کرده بودند. روز دهم دی از دانشگاه که می آید بیرون وقتی وارد اتوبان شیخ فضل الله میشود دو تا ماشین راه را می بندند و حسام را می کشانند سرپیچ جایی که در نقطه کور دوربین ها بوده بعد می کشانند سمت گاردریل وسط اتوبان می خورند زمین...
وقتی می برند بیمارستان خودش شماره و آدرس میده. دکترها تعریف کردند که سه بار از هوش رفت و هر سه باری که به هوش می آمد ذکر یا زهرا(س) یا حسین(ع) میگفت ولی بار سوم چنان یاحسین گفت که نا خودآگاه همه وسایل ما از دستمون رها شد و... همگی زدیم زیر گریه. هیچ وقت عاملین شهادت حسام پیدا نشدند.
منبع: حامیان ولایت




