سه شنبه 07 مهر 1405 - Tue 29 Sep 2026
  • ایران به دورانی که دشمن آرزویش را دارد بازنخواهد گشت/جناب سید حسن نصرالله؛ امیر قهرمان عرب و نهاد بزرگ جبهه مقاومت

  • استانداردهای هالیوودی بلای جان ازدواج

  • فارن‌پالیسی| کشورهای عربی از آمریکا فاصله می‌گیرند

  • عالی‌پور با رکورد شکنی طلایی شد/ فیلم

  • دستگیری باند آدم‌ربایی با پوشش مأمور پلیس در تهران

  • ایران پیگیر حل پروازها و برقراری عمره

  • فلسطینی‌ها به زندگی در غارها پناه بردند / عکس

  • خبر تاج از انتخاب سرمربی جدید تیم ملی امید

  • خواهد دید چه خواهد شد!

  • بارش رحمت الهی در مسجدالحرام / فیلم

  • اتحادیه اروپا خواستار ارائه موشک به اوکراین شد

  • ورود پرسپولیس به لیگ والیبال

  • زباله‌های سرگردان در جنگل‌های شمال / عکس

  • سوپرگل جادویی لیونل مسی / فیلم

  • پیوستن ستاره هافبک ازبکستانی به استقلال

  • احتمال مجازی شدن مدارس هست؟ وزیر پاسخ داد

  • ترامپ و بحران بزرگ! / رقیب راهبردی واشنگتن

  • قیمت دینار عراق امروز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵

  • گستاخی‌های ترامپ خلاف منشور ملل متحد است

  • قیمت گوشت قرمز امروز دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 113885
    تاریخ انتشار: 21/آذر/1397 - 16:46
    حق الناس!

    وقتی «آقازاده» خودش را پنهان کرد!

    ایشان در مصاحبه با خبرگزاری ها ژست گرفت و گفت: اگر تکفیریها به حرم حضرت سکینه (س) نزدیک شوند و آن جا را تهدید کنند، من شخصا اسلحه به دست می گیرم و برای دفاع می روم سوریه!

    وقتی «آقازاده» خودش را پنهان کرد!

    حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس در مطلبی نوشت:

    تابستان سال ۱۳۶۷ در یکی از ارگانها مشغول به کار بودم. رئیس واحد ما، یک آخوندزاده به تمام معنا آقازاده بود!

    یکی از روزها، یکی از نیروها که کلی هم سابقه جبهه داشت، وارد اتاق شد و برگه تسویه حسابش را گذاشت روی میز.
    آقای رئیس نگاهی به برگه انداخت و با تکبر گفت:
    - امرتون؟
    طرف گفت: من درخواست انتقال از این جا به پادگان ولی عصر (عج) داده ام. این هم برگه تسویه حسابم است که همه واحدها امضا کردند و فقط مانده امضای شما.
    برگه را برداشت، چشمانش را ریز کرد، همه امضاها را از نظر گذراند، آن را انداخت روی میز و گفت:
    - شما تشریف ببرید، ان شاءالله شش ماه دیگه بیایید تا امضا کنم.
    طرف با تعجب گفت:
    - ببخشید برادر، من هیچ بدهی به این جا ندارم. اصلا در این چند سال با واحد شما کاری نداشتم. برای چی بروم شش ماه دیگه بیام؟ من باید شش ماه علاف بمانم. زندگی ام به هم می ریزد.

    آقای رئیس درحالی که می رفت پشت کمدهای فلزی استراحت کند، گفت:
    - باید بررسی شود. این جا که الکی نیست.
    طرف، ناامید برگه را برداشت و از اتاق خارج شد.
    رفتم سراغ رئیس و بهش گفتم:
    - ببخشید برادر، من پرونده ایشان را نگاه کردم، نه بدهی دارد و نه هیچ مشکل دیگه. برای چی باید برود شش ماه دیگه برای امضای برگه بیاید؟

    که گفت:
    - اگر الان امضا کنیم، پررو می شوند. آن وقت روی واحد ما حساب نمی کنند. بگذار برود شش ماه دیگه بیاید تا بفهمد ما هم برای خودمان کسی هستیم!

    به بهانه دستشویی رفتن، از اتاق خارج شدم. آن برادر را در راهرو پیدا کردم. برگه را از دستش گرفتم و چون در مواقع ضروری به جای آقای رئیس حق امضا داشتم، گفتم:
    - ببین، من برگه ات را امضا می کنم، فقط خداوکیلی به گوش او نرسد. این طوری هم برای من بد می شود، هم باید بروی شش ماه دیگه بیایی برگه ات را بگیری.

    دو سه سال پیش که تکفیریها به شهر داریا در سوریه حمله کردند، ایشان در مصاحبه با خبرگزاری ها ژست گرفت و گفت:
    - اگر تکفیریها به حرم حضرت سکینه (س) نزدیک شوند و آن جا را تهدید کنند، من شخصا اسلحه به دست می گیرم و برای دفاع می روم سوریه!

    تکفیریها شهر داریا را اشغال کرده و مرقد حضرت سکینه (س) را هم منهدم کردند.
    او که در 8 سال دفاع مقدس، یک بار هم اسلحه به دست نگرفته و جبهه نرفته بود، خودش را آفتابی نکرد تا کسی نپرسد چرا نمی روی از مراقد اهل بیت (ع) دفاع کنی؟!

    امروز آن آقای رئیس، آن قدر متشرع است و در تلویزیون از تاریخ اسلام و حق الناس و ... سخن می گوید که من به دین داری خود شک می کنم!

    منبع : حامیان ولایت

    نظرات بینندگان
    نظرات شما