به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ، به نقل از فارس ،
ماجرای اعمال تحریمهای آمریکا پس از حوادث سال ۱۳۸۸، یکی از موارد مهم تاریخی کشور است که نشان میدهد چگونه رخدادهای داخلی تحت رصد دشمن قرار دارد و گزارههای برخاسته از آن میتواند در محاسبات و اتخاذ تصمیمات ضدایرانی مؤثر باشد. موضوعی که در حال حاضر نیز با همان رویه و حتی پررنگتر از سوی آمریکای ترامپ دنبال میشود و پستهای شبکهاجتماعی رئیسجمهور آمریکا نشان میدهد وی تمرکز ویژهای بر رفتار و عملکرد سیاستمداران ایرانی دارد؛ چراکه نیاز خود در برابر ایرانی که در حوزه نظامی به زانو درنیامده را در این میبیند که اهدافش را از طریق جنگ شناختی دنبال کند.
نقطه آغازین تحریمها که از درون ایران کلید خورد!
این موارد از جمله واقعیتها و فکتهای تاریخی است که مستند به گزارشهای رسانهها و مقامات امریکایی است. در همین راستا، آنچه از روایتها و اسناد رسانههای غربی همچون CNN و اظهارات مقامات آمریکایی در آن زمان استخراج میشود، تردید آمریکاییها در قبال اعمال سیاست تحریم علیه ایران بود. اما سؤال اصلی اینجاست که چه حادثهای در دوران آمریکای اوباما رخ داد که دولت وی را به این جمعبندی رساند تا مسیر تحریم ایران را با جدیت بیشتری دنبال کند؟ماجرا اگرچه ریشه در حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ دارد، اما نقطه آغازین و مهم این سیاست آمریکا، به گفته رسانههای آمریکایی، به روز قدس همان سال بازمیگردد. ۲۷ شهریور ۱۳۸۸، زمانی که حاشیهسازی برای راهپیمایی روز قدس اتفاق افتاد و جمعیتی سازماندهیشده در میدان هفتتیر شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادند؛ همین امر سبب شد تا محاسبات آمریکا درباره ایران با تغییرات فاحشی روبهرو شود.
چند روز بعد، رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت آمریکا، با اشاره به ماجرای روز قدس، به شبکه CNN گفت: «در حال حاضر به دلیل شکافهای عمیق در ایران، تحریم اثرگذارتر از گذشته است. ما در حال حاضر شکافهایی را در ایران شاهدیم که در ۳۰ سال گذشته بیسابقه است. معترضان به جای پیگیری رأی خود، برخی سیاستهای کلی جمهوری اسلامی را هدف گرفتهاند.»گیتس ۹ ماه بعد، یعنی در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹، در مصاحبه با فاکسنیوز ارزیابی خود پیرامون تحریمها را اینگونه تکمیل کرد: «فشارها و تحریمهای اقتصادی، ظرفیت و شانسی خوب برای توقف برنامه هستهای ایران است تا جمهوری اسلامی را سر عقل بیاورد و بفهمد با ادامه این وضعیت، امنیت خود را بیشتر در معرض خطر قرار میدهد. انتخابات سال گذشته در ایران، حکومت را به چند دسته تقسیم کرد و افزایش فشارهای اقتصادی میتواند به تسلیم شدن ایران بینجامد.»
اختلاف نظری که با شعار «نه غزه، نه لبنان» برطرف شد!
رابرت گیتس، از اختلافنظر در سیاستگذاری علیه ایران نیز پردهبرداری کرده است. وی مطرح میکند که هیلاری کلینتون، وزیر وقت امور خارجه آمریکا، به دنبال اعمال تحریم بود، اما اوباما که بهتازگی بر سر کار آمده بود، تصور میکرد این سیاستها کارایی لازم را ندارند.اما کار به جایی میرسد که اوبامایی که اساساً کارآمدی این سیاست را قبول نداشت، در روز قدس و در شرایطی که میلیونها نفر به خیابانها آمده و از سیاست خارجی جمهوری اسلامی حمایت میکردند، با مشاهده رفتار چند صد نفر که بر خلاف جهت این شعارها، شعار «نه غزه، نه لبنان» سر میدادند، مجاب میشود که اعمال تحریمها میتواند به نفع آمریکا باشد.
در همین راستا، رابرت گیتس میگوید: «این چند صد نفر به ما قوت قلب دادند و از آن لحظه، سیاست تحریمی که خانم کلینتون پیگیر آن بود، بر سیاستهای بقیه چربید.» دقیقاً از همان نقطه به بعد، اتفاقاتی رخ میدهد و عناصری از جنبش سبز در خارج از کشور با کاخ سفید دیدار میکنند که شرح آن در رسانههایی چون فوربس، نیوزویک و والاستریت ژورنال آمده است.در همین رابطه، «مایکل لدین»، مشاور سابق شورای امنیت ملی آمریکا، عضو برجسته مؤسسه «آمریکن اینترپرایز» و از چهرههای نزدیک به دولت جرج بوش، در یادداشتی در نشریه «فوربس» نوشت: «سناتور چاک شامر نقش مستقیمی در نامهنگاری محرمانه بین دولت اوباما و سران آشوب علیه دولت ایران در سال ۱۳۸۸ و در پی انتخابات ریاستجمهوری داشته است.»
لدین همچنین در ادامه مطلب خود مینویسد: «سبزها به دولت اوباما دقیقاً گزینههای واقعی را گفتند؛ یا از رژیم حمایت کنید یا از آزادی حمایت کنید و تغییر دموکراتیک در ایران را تشویق و حمایت کنید. نویسندگان آن نامه به واشنگتن هشدار دادهاند که اگر با تهران به توافق هستهای دست یابد، باید در برابر رویکردهای خارجی و داخلی تهران سکوت کند. در بخشهایی از این نامه که در ۹ آذر فرستاده شده، به طرف آمریکایی اطلاع داده میشود که تظاهرات بزرگ بعدی برای ۱۶ آذر، روز دانشجو، برنامهریزی شده است. نویسندگان نامه همچنین ایران را به حمایت از تروریسم، تلاش برای دستیابی به بمب اتمی و استیلا بر خاورمیانه متهم میکنند.»
کارزار تحریم ایران پس از جنگی که به اهدافش نرسید
تغییر مقطعی فاز سیاستهای ترامپ از جنگ به سمت تحریم، در رفتار آمریکا بهخوبی ملموس است. هر چند که آمریکا از گزینه نظامی حمله محدود صرف نظر نکرده اما آثار عقب نشینی نظامی تا حدود زیادی مشهود است. در این راستا، ترامپ که تا چندی پیش حمله نظامی به ایران را راهی برای رسیدن به اهداف این کشور میدانست، حالا یکباره به فاز قدیمی و کهنه تحریمها بازگشته است.
این پروژه اگرچه با تبلیغات گسترده برای راهاندازی کارزار تحریمهای اقتصادی کلید خورده است، اما بهطور بیسروصدا میتواند تلاشی برای انحراف افکار عمومی از شکست سیاستهای مستقیم نظامی آمریکا علیه ایران نیز باشد. امریکا نشان داده از همه ابزارهای مختلف رسانهای، جنگ روانی، حمله نظامی و فشار اقتصادی و ... برای اهداف خود استفاده میکند اما زمانی که تغییر فاز میدهد مشخص است در حوزه مثلا اقتصادی به محاسباتی برای اثرگذاری بیشتر تا حمله نظامی رسیده است. اما چرا ترامپ از فاز جنگ دوباره به تحریمها روی آورده است؟اخیراً جریان اصلاحات بار دیگر در اظهارات مختلف سیاسیون این جناح، موضوع سازش و امتیازدهی به آمریکا را مطرح کرده است. برخی از چهرههای اصلاحطلب مانند «آذر منصوری» و «حسین مرعشی» نیز این موضوع را با ارسال پالسهای منفی به جامعه دنبال کردهاند. منصوری از «صلح داخلی» و «صلح شرافتمندانه» سخن گفت و مرعشی نیز در گفتوگو با روزنامه حزب سازندگی، زیر پوست دلسوزی برای جامعه و با سیاه نمایی، عنوان کرد که «مردم زندگی میخواهند» تا بستر را برای القای نظر اصلاحطلبان آماده کند. اما «سیدمحمد خاتمی»، رئیس دولت اصلاحات، بود که اخیراً بهطور پررنگتری از «صلح شرافتمندانه» سخن گفت و آن را نوعی بدهبستان امتیازی قلمداد کرد.
جالب آنکه با پررنگ شدن دوقطبی جنگ و صلح از سوی اصلاحطلبان و مطرح شدن کلیدواژه «صلح شرافتمندانه»، آمریکا نیز بهسرعت با تبلیغات سیاسی فراوان به این فضا ورود کرده است؛ تبلیغاتی که رسانههایی چون ایران اینترنشنال نیز با آبوتاب فراوان آن را انعکاس میدهند و تلاش دارند با خبرپراکنیهای مختلف درباره تحریمها، این کارزار را اثرگذار و تعیینکننده توصیف کنند.سؤال اصلی اینجاست که رابطه میان «صلح شرافتمندانه» و کلید خوردن فاز بهاصطلاح کارزار تحریمی علیه ایران چیست؟ با نگاهی به تاریخ درمییابیم سیاست فشار اقتصادی زمانی کلید خورده و برجسته میشود که آمریکا نسبت به اثرگذاری داخلی آن اطمینان حاصل کند. رخدادهای سال ۸۸ و اعترافات مقامات وقت آمریکا این موضوع را بهوضوح نشان میدهد. با این اوصاف، آیا تاریخ تحریم ایران با ادبیاتی جدید، بار دیگر در حال تکرار است؟
چرا امریکا فاز فشار و محاصره اقتصادی را پررنگ کرد؟
اخیراً جریان اصلاحات بار دیگر در اظهارات مختلف سیاسیون این جناح، موضوع سازش و امتیازدهی به آمریکا را مطرح کرده است. برخی چهرههای اصلاحطلب مانند «آذر منصوری» و «حسین مرعشی» نیز با ادبیات متفاوت، این مسیر را دنبال کردهاند. منصوری از «صلح داخلی» و «صلح شرافتمندانه» سخن گفت و مرعشی نیز با سیاهنمایی وضعیت جامعه و تأکید بر اینکه «مردم زندگی میخواهند»، تلاش کرد زمینه ذهنی لازم برای بازتولید نسخه امتیازدهی به آمریکا را فراهم کند. در این میان، «سیدمحمد خاتمی» نیز اخیراً بهصورت پررنگتری از کلیدواژه «صلح شرافتمندانه» سخن گفته و آن را در چارچوب نوعی بدهبستان سیاسی با طرف مقابل مطرح کرده است.همزمان با پررنگ شدن دوقطبی جنگ و صلح و برجستهسازی کلیدواژه «صلح شرافتمندانه» در فضای داخلی، آمریکا نیز بار دیگر تلاش کرده فشار اقتصادی علیه ایران را در قالب یک کارزار جدید برجسته کند. رسانههای ضدایرانی از جمله ایران اینترنشنال نیز با آبوتاب فراوان، اخبار مربوط به تحریمها و محدودیتهای اقتصادی را بازتاب میدهند و میکوشند تصویری از یک محاصره فراگیر و تعیینکننده علیه ایران ارائه کنند.
اما واقعیت این است که آنچه امروز با عنوان کارزار فشار اقتصادی یا تشدید تحریمها مطرح میشود، موضوع تازهای نیست. آمریکا سالهاست که تلاش میکند از ابزارهای مختلف برای محدودسازی تجارت خارجی و درآمدهای نفتی ایران استفاده کند؛ از تحریم شرکتها و نفتکشها گرفته تا فشار بر کشورهای خریدار نفت ایران و حتی تلاش برای ایجاد نوعی محاصره اقتصادی و دریایی. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده که واشنگتن قادر به اعمال یک محاصره نامحدود علیه ایران نیست و ایران توانسته منافذی را برای انتقال و صادرات نفت پیدا کند.اقتصاد ایران در طول سالهای تحریم، راههای مختلفی برای دور زدن محدودیتها، متنوعسازی مسیرهای تجاری، استفاده از ظرفیت کشورهای منطقه و ایجاد سازوکارهای جدید برای فروش نفت و انتقال منابع ارزی پیدا کرده است. به همین دلیل نیز هرچند آمریکا میتواند هزینه مبادلات ایران را افزایش دهد و در مسیر تجارت خارجی مانعتراشی کند، اما توانایی بستن کامل مسیرهای اقتصادی ایران را ندارد. محاصره اقتصادی در دنیای امروز، بهویژه علیه کشوری با ظرفیتهای جغرافیایی، انرژی و شبکه گسترده روابط منطقهای ایران، الزاماً به معنای قطع کامل جریان تجارت و درآمد نیست.
تصویر روانی فشار و تنفس مصنوعی از داخل به واشنگتن
آمارهای اقتصادی نیز نشان میدهد که برخلاف تبلیغات گسترده درباره اثرگذاری کامل فشارهای آمریکا، مسیرهای درآمدی کشور همچنان فعال است. در چهار ماهه ابتدایی امسال، درآمد نفتی پیشبینیشده در بودجه، تحقق ۹۹ درصدی داشته است. همچنین پیش از این اعلام شده که ۷.۵ میلیارد دلار ارز نفتی مرتبط با فروش چهار ماه اول سال، توسط وزارت نفت در اختیار بانک مرکزی قرار گرفته است. بر اساس روند بلندمدت هزینههای دلاری دولت نیز این میزان ارز میتواند تمامی مخارج ارزی دولت از تیر تا دیماه امسال را پوشش دهد. این ارقام نشان میدهد میان تصویرسازی رسانهای از «فلج شدن کامل اقتصاد ایران» و واقعیت جریان درآمدهای نفتی کشور فاصله قابل توجهی وجود دارد.نکته مهمتر آن است که آمریکا بیش از آنکه بتواند یک محاصره کامل و غیرقابل عبور علیه ایران ایجاد کند، به دنبال ساختن یک «تصویر روانی» از محاصره است. واشنگتن میداند که فشار خارجی زمانی اثرگذاری بیشتری پیدا میکند که در داخل کشور نیز گروههایی به بازتولید روایت ناتوانی، بنبست و ضرورت عقبنشینی بپردازند. به بیان دیگر، تحریم بهتنهایی نمیتواند آن نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا را تولید کند؛ این فشار نیازمند مکمل داخلی و فضاسازی سیاسی برای تبدیل مشکلات اقتصادی به مطالبه امتیازدهی در برابر آمریکاست.
در چنین شرایطی، طرح مکرر کلیدواژههایی مانند «صلح شرافتمندانه» و برجستهسازی این گزاره که راه برونرفت از مشکلات صرفاً از مسیر توافق و بدهبستان با آمریکاست، میتواند همان تنفس مصنوعی سیاسی باشد که واشنگتن به آن نیاز دارد. آمریکا در شرایطی که توانایی اعمال محاصره صددرصدی علیه ایران را ندارد و ایران نیز ابتکار عملهایی برای شکستن محدودیتها و دور زدن مسیرهای تحریمی پیدا کرده است، تلاش میکند از طریق فشار روانی و سیاسی، آثار تحریم را بزرگتر از ظرفیت واقعی آن نشان دهد.
سؤال اصلی اینجاست که رابطه میان «صلح شرافتمندانه» و کلید خوردن فاز بهاصطلاح کارزار تحریمی علیه ایران چیست؟ با نگاهی به تاریخ درمییابیم سیاست فشار اقتصادی زمانی کلید خورده و برجسته میشود که آمریکا نسبت به اثرگذاری داخلی آن اطمینان حاصل کند. رخدادهای سال ۸۸ و اعترافات مقامات وقت آمریکا این موضوع را بهوضوح نشان میدهد. با این اوصاف، آیا تاریخ تحریم ایران با ادبیاتی جدید، بار دیگر در حال تکرار است؟



