چهارشنبه 17 آذر 1400 - Wed 08 Dec 2021
  • فیلم/ اسرار از بزرگترین رودخانه‌های جهان

  • حسن روحانی، یک روحانی که با لباس خدا نگاه به شیطان بزرگ داشت!

  • جزئیات طرح پیشنهادی آمریکا برای مذاکرات با ایران

  • انتصاب‌ جدید در قوه قضائیه صحت ندارد

  • حقوق مدیران دولتی و نمایندگان مجلس چقدر است؟

  • فیلم/ بازدید محمد مخبر از کوی دانشگاه

  • خاتمی گفت فعالیت به همان شکل انتخابات ۹۸ ادامه یابد

  • تصمیم جدید دولت درباره خرید و فروش ارز/ اخذ مالیات‌ و الزام ثبت‌نام‌ معامله‌کننده‌ها

  • وداع با دانشجوی شهید در کتابخانه شخصی‌اش/ علی باقری‌ کنی در کدام عملیات مجروح شد؟

  • دانشجویان عاشق حاج قاسم +فیلم

  • دولت بنا ندارد از کنار دغدغه رهبر انقلاب درباره حفظ نخبگان، رد شود/ فاصله بین دولت و دانشگاه برداشته شود ر

  • مزار شهدای سانحه C ۱۳۰

  • حقوق بشر به سبک آمریکایی

  • ۵ خاصیت چای سبز

  • نیروهای اتقلابی رزومه ندارند!؟

  • محمدحسین نژادفلاح گزینه جدی مدیرعاملی پرسپولیس

  • گذرگاه پاییزی - همدان

  • مراقب سکته مغزی در دوران کرونا باشید

  • رامبو واقعی تویی! +عکس

  • فیلم/ انتقاد قالیباف از ناکارآمدی خودروسازی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 238178
    تاریخ انتشار: 13/ارديبهشت/1400 - 10:16

    خاطره عجیب و تکان دهنده از یک شهید مدافع حرم

    خاطره عجیب و تکان دهنده از یک شهید مدافع حرم

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت»شهید مدافع حرم محمدحسین مرادی ۲۶ شهریور ۱۳۶۰ در خانواده‌ای مذهبی و شهیدپرور در شهر تهران دیده به جهان گشود. همزمان با دوران خدمت سربازی در 18 سالگی وارد سپاه شد و همزمان با فعالیت در این نهاد مقدس، تا مقطع کارشناسی ارشد رشته جغرافیا ادامه تحصیل داد. سال ۱۳۹۲ برای دفاع از حرم عمه سادات حضرت زینب کبری سلام‌الله علیها در سه مرحله راهی کشور سوریه شد. آخرین بار هدف اصابت تیر مستقیم گلوله قرار گرفت و به کمایی ۱۵ روزه رفت. سرانجام، ۲۸ آبان ۱۳۹۲ به آرزویش رسید و جام شهادت را نوشید.


    مادر شهید مدافع حرم محمدحسین مرادی نقل می‌کند: «سیدرضا حسینی که دایی محمدحسین بود، سال 1366 به شهادت رسید. ایشان را در امامزاده علی‌اکبر چیذر دفن کردیم. سال‌های بعد که پسرخاله محمدحسین فوت کرد، تابوت او را به امامزاده برده و اتفاقا کنار قبر دایی‌اش گذاشته بودند تا مزارش برای دفن آماده شود.

    محمدحسین آن روز دست روی تابوت پسرخاله‌اش گذاشته و گفته بود: آقا محسن، از جای من پاشو اینجا جای من است! آن موقع همه این کلام را شنیدند اما کسی متوجه نشده بود که منظور پسرم از این حرف چیست. چند سال بعد که محمدحسین در سوریه به شهادت رسید، او را درست در کنار مزار دایی‌اش، یعنی همانجا که آن روز ‌اشاره کرده بود، دفن کردند. برای همه عجیب بود که پسرم از همان زمان می‌دانست که شهید می‌شود و حتی دفنش را مشخص کرده بود!»



     

     

    نظرات بینندگان
    نظرات شما
    تبلیغات سایت عصرامروز