پنجشنبه 18 آذر 1400 - Thu 09 Dec 2021
  • فیلم/ اسرار از بزرگترین رودخانه‌های جهان

  • حسن روحانی، یک روحانی که با لباس خدا نگاه به شیطان بزرگ داشت!

  • جزئیات طرح پیشنهادی آمریکا برای مذاکرات با ایران

  • انتصاب‌ جدید در قوه قضائیه صحت ندارد

  • حقوق مدیران دولتی و نمایندگان مجلس چقدر است؟

  • فیلم/ بازدید محمد مخبر از کوی دانشگاه

  • خاتمی گفت فعالیت به همان شکل انتخابات ۹۸ ادامه یابد

  • تصمیم جدید دولت درباره خرید و فروش ارز/ اخذ مالیات‌ و الزام ثبت‌نام‌ معامله‌کننده‌ها

  • وداع با دانشجوی شهید در کتابخانه شخصی‌اش/ علی باقری‌ کنی در کدام عملیات مجروح شد؟

  • دانشجویان عاشق حاج قاسم +فیلم

  • دولت بنا ندارد از کنار دغدغه رهبر انقلاب درباره حفظ نخبگان، رد شود/ فاصله بین دولت و دانشگاه برداشته شود ر

  • مزار شهدای سانحه C ۱۳۰

  • حقوق بشر به سبک آمریکایی

  • ۵ خاصیت چای سبز

  • نیروهای اتقلابی رزومه ندارند!؟

  • محمدحسین نژادفلاح گزینه جدی مدیرعاملی پرسپولیس

  • گذرگاه پاییزی - همدان

  • مراقب سکته مغزی در دوران کرونا باشید

  • رامبو واقعی تویی! +عکس

  • فیلم/ انتقاد قالیباف از ناکارآمدی خودروسازی

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 20276
    تاریخ انتشار: 13/بهمن/1394 - 18:45
    به گزارش پایگاه خبری حامیان ولایت/طنز

    خاطرات یک انقلابی در اول مرداد 1351

    راهی بیمارستان شدیم. همین که رسیدیم بیمارستان و اتاقشون رو پیدا کردیم و بچه رو دادند به من نا خودآگاه اولین جمله ای که گفتم این بود: وای خدای من این اشبه الناس به خود امام خمینی هست....

    خاطرات یک انقلابی در اول مرداد 1351

    علی سلطانی‌وش: به روزهای اوج مبارزه علیه شاه داشتیم نزدیک می شدیم لحظات سخت و نفس گیری بود. هدفمون هم این بود ظلم و استکبار از کشور بره و قانون اسلام ناب پیاده بشه. نزدیک ظهر بود که عفت زنگ زد گفت اولین پسر حاج احمد آقا به دنیا اومده سریع بساط مبارزه رو  جمع کردیم و رفتیم که عازم قم بشیم. سر کوچه دیدم سر و صدای زیادی هست رفتم دیدم مهدی با یه پسره دعواش شده نزدیک که شدم  فهمیدم پسره ادعا می کنه مهدی پول اون رو برداشته و همه رو علیه اون به شورش تشویق کرده. از عفت پرسیدم گفت اینا همه‌اش پدرسوخته بازی هست.

    سریع حاضر شدیم و راهی بیمارستان شدیم همین که رسیدیم بیمارستان و اتاقشون رو پیدا کردیم و بچه رو دادند به من نا خودآگاه اولین جمله ای که گفتم این بود : « وای خدای من این اشبه الناس به خود امام خمینی هست و قطعا روزی در کنار من برای خبرگان رهبری ثبت نام می کنه اما اگر تائید صلاحیت نشه چی؟؟»

    مجلس رو سکوت عجیبی فرا گرفت که در این میان عفت گفت : اگه صلاحیت ندادن بریزین تو خیابونا

    منبع : سراج24

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما
    تبلیغات سایت عصرامروز